شير على خان لودى

120

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

انتقام كشيدن مىتواند ، مباشر اين عمل نشدى ، و با آنكه علم و قدرت هر دو جمع شوند ، بىحكمت هم زاجر نيستند ، چه شايد كه صاحب قدرت با آنكه سارق را داند ، تعرّض نرساند و نهى منكر نكند ، امّا حكمت كه مانع است از قبايح ، چون به آن هر دو صفت انضمام يابد ، زجرى كامل وجود گيرد . پس استعاذهء به اسم اللّه كه متضمّن معنى علم و قدرت و حكمت است ، انسب باشد . جواب ديگر - اهل تصوّف مىفرمايند كه ميان خلق و اسماء الهى ، مناسبات عجيبه است و هريك از مخلوقات در ظلّ اسمى و صفتى ديگر تربيت مىيابند ؛ چه هريك را مشربى و مذهبى و مقصدى و مطلبى خاصّ است و به واسطهء غلبهء حالى از احوال بود [ كه ] با آن اسم مقتضى آن حالت مناسبتى دارد . پس هر مستعيذ را استعاذه‌اى ديگر مىبايد كرد تا به غرض و مقصود خود رسد ، و اين صورت خالى از تعذّرى نمىنمود ، و چون اسم اللّه جامع است مر جميع اسماء و صفات را ، لاجرم استعاذه بدين اسم مقرّر شد تا مستعيذ طالب را هر مطلبى كه باشد ، از اين اسم كه هرآينه بر مقصد او مشتمل خواهد بود ، مقصودش محصّل گردد . هيچ‌كس از فيضان اين بحر بىپايان محروم و بىنصيب نماند ، مصراع : هيچ خواهنده از اين در نرود بىمقصود . حقيقت استعاذه بىترك شهوات و لذّات و ارتكاب انواع مجاهدات به كس روى ننمايد و تا استعاذهء قولى با فعلى جمع نگردد و دل با تمامى جوارح و اركان بر وفق زبان استعاذه نكند ، هيچ نتيجه‌اى بر آن متفرّع نخواهد شد ، چه نيكو فرموده است : تا ز هر بد عنانْت كوته نيست * يك اعوذت أعوذُ باللَّه نيست بلكه آن پيش صاحبِ عرفان * نيست الّا أعوذُ بالشّيطان گاه گويى اعوذ و گه لا حول * ليك فعلت بود مكذّبِ قول سوى خويشت دواسبه مىراند * بر زبانت اعوذ مىخواند طرفه حالى كه دزد بيگانه * گشته همراه صاحبِ خانه مىكند همچو او فغان و نفير * دربه‌در كو به كو كه دزد بگير بدانكه ارباب كشف و شهود گفته‌اند كه هرگاه سالك به مقام تجلّى افعالى رسد و اين نكته مشهود وى گردد كه هيچ فعل در صورت مظاهر ظاهر نمىشود الّا از فاعل حقيقى ، استعاذهء وى در اين مرتبه افعالى بود كه آثار تجلّيات جلاليست ، چون عقاب و انتقام يا افعالى كه نتايج تجلّيات جماليند ، چون عفو و اكرام ، و هرگاه كه به رتبهء شهود تجلّيات صفاتى رسد ، بر او روشن گردد كه هيچ صفت كمال ثابت نگردد ، مگر حق را ، سبحانه و تعالى ، و نسبت آنها به اهل عالم عاريتيست ، استعاذهء وى از صفات قهريّه باشد ، چون غضب و سخط يا صفات لطفيّه چون